راز سخن

شمارهٔ ۳۰۷

فریب جنّتم در عشق کی مغرور می‌سازد

فریب جنّتم در عشق کی مغرور می‌سازد
کجا بی‌طاقتی با وعده‌های دور می‌سازد
چسان حسرت‌کش کویش به جنّت می‌شود راضی!
هماغوش خیال او کجا با حور می‌سازد!
هر آتش کی تواند دودم از هستی برآوردن!
شب تاریکِ موسی را چراغ طور می‌سازد
گر اقبال بلند سایة زلف بتان نبود
که روز روشن ما را شب دیجور می‌سازد؟
چنان اندیشة شهد لبش گیرد در آغوشم
که بر من خوابگه را خانة زنبور می‌سازد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.