شمارهٔ ۳۰۵
چه سازم دست دردی دامن جانم نمیگیرد
چه سازم دست دردی دامن جانم نمیگیرد
که امید دوا در یاد درمانم نمیگیرد
به راه کوی او یک دم ز ضعف پا نمیافتم
که بوی گل در آغوش گلستانم نمیگیرد
چه لازم دل رهین منّت باد صبا کردن
چرا گل نسخة چاک از گریبانم نمیگیرد
پر عنقا به سر از صیدگاه وصل میآیم
دگر گرد شکاری طرف دامانم نمیگیرد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.