شمارهٔ ۲۳۶
ز ضعفم بیتو بر تن از گرانی مو نمیجنبد
ز ضعفم بیتو بر تن از گرانی مو نمیجنبد
نگه تا حشر ازین پهلو به آن پهلو نمیجنبد
نمیجنبد به خون کس فلک را تیغ بیرحمی
ترا تا در اشارت گوشة ابرو نمیجنبد
که میآرد به مشتاقان دگر پیغام زلف او؟
صبا را پا ز دهشت از سر آن کونمیجنبد
نگاهش بیتغافل سر ز بالین برنمیدارد
بلا از گوشة آن نرگس جادو نمیجنبد
چنان فرمانروا شد غمزهاش در کشور دلها
که نبض خسته بیاذن نگاه او نمیجنبد
ز کمظرفی سر پیمانه از یک جرعه میگردد
خم از دریادلی از جای خود یک مو نمیجنبد
دل فیّاض را جا در پریشانی خوش افتادست
از آن از سایة آن حلقة گیسو نمیجنبد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.