راز سخن

شمارهٔ ۲۱۹

زان برون زد دلبر من بارگاه از شش جهت

زان برون زد دلبر من بارگاه از شش جهت
تا توان کردن به سوی او نگاه از شش جهت
وه که شد بر عضو عضوم ناتوانی‌ها محیط
ضعف بر من همچو مرکز بست راه از شش جهت
بی‌جهت را در جهت جستن طریق عقل نیست
می‌کنم دعوی و می‌آرم گواه از شش جهت
ماه و ماهی نیز از خیل‌ پرستاران تست
پادشاه حسنی و داری سپاه از شش جهت
گر به قدر مستی خود در نشاط آید کسی
می‌توان افکند بر گردون کلاه از شش جهت
من نیارم سوی او فیّاض دید از هیچ سو
گرچه او دارد به من دایم نگاه از شش جهت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.