راز سخن

شمارهٔ ۱۷۱

موسی اگر ندارد تاب نگاه دوست

موسی اگر ندارد تاب نگاه دوست
گستاخ گو مرو به سوی جلوه‌گاه دوست
با خون صد شهید به میزان برابرست
خونی که صرف آبله گردد به راه دوست
ناز سپیده‌دم چه کشم، چون برآمدست
خورشید من ز مشرق زلف سیاه دوست
روز جزا اگر طلب خون خود کنم
عالم بود گواه من و من گواه دوست
فیّاض جرم بی‌گنهی قاتل تو شد
روز جزا بس است همین عذرخواه دوست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.