راز سخن

شمارهٔ ۱۶۹

چون مُهر لب به شکوة آن تندخو شکست

چون مُهر لب به شکوة آن تندخو شکست
رنگ حیا به چهرة محجوب او شکست
دل کرد آرزو که ببوسد لبش به خواب
صد جا ز بیم، رنگِ رخ آرزو شکست
چون گل جگر ز هجر ویم لخت لخت ریخت
دل همچو غنچه در غم او تو بتو شکست
تن خاک گشت و جان به هوای تو پایدار
صد شکر می نریخت اگرچه سبو شکست
فیّاض چون نهان کنم این غم! که بارها
رنگ رخ مرا نگهش رو به رو شکست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.