بخش ۲ - نشاه جام اول
بیا ساقی آن آب آتش مزاج
بیا ساقی آن آب آتش مزاج
کزو جمله درد دارد علاج
بهمن ده مده بیش ازین انتظار
که دارم بسی درد سر از خمار
بیا ساقی آن آتش آبوَش
که هست آرزویِ منِ دردکش
بده تا به رویم به توفیق او
گشاید در گنج صد آرزو
بیا ساقی آن راح راحتفزای
که هست از همهکار مشگلگشای
به من ده ز من ساز غافل مرا
بهغم کار مگذار مشگل مرا
چو بک جام دادی من خسته را
گشودی زبان فرو بسته را
بهسر نشئه جام اول دوید
زبان را زمان تکلم رسید
کنون بشنو از من که از گنج راز
بهروی تو خواهم دری کرد باز
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.