راز سخن

شمارهٔ ۹۲

چشمی بگشا حال دل زارم بین

چشمی بگشا حال دل زارم بین
خون ریختن دیده خونبارم بین
با خنجر غمزه سینه ام را بشکاف
داغ غم خود بر دل افکارم بین

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.