راز سخن

شمارهٔ ۳۴۴

درد دل ما را ز ره لطف دوا کن

درد دل ما را ز ره لطف دوا کن
لطفی بنما چاره درد دل ما کن
عمریست که مشتاق لقاییم خدا را
زین بیش مشو پرده نشین عرض لقا کن
از پای در افتادم و از سر بگذشتم
از بهر خدا فکر من بی سر و پا کن
آزردن دلها اثر نیک ندارد
تا چند جفا پیشه کنی ترک جفا کن
محرومی عشاق روا نیست ز وصلت
بی رحم مشو حاجت عشاق روا کن
ای دل مزن از سلسله زلف بتان دم
بشنو سخن من حذر از دام بلا کن
عاشق روشی دارد و معشوق طریقی
گر یار جفا کرد فضولی تو وفا کن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.