شمارهٔ ۲۰۱
یار خواهی دلا ز جان بگذر
یار خواهی دلا ز جان بگذر
از همه هستی جهان بگذر
در جهان گر فراغتی باید
از جهان و جهانیان بگذر
دل منه بر سپهر خم قامت
همچو تیری ازین کمان بگذر
یاد گیر از سرشک و آه روش
ز زمین و ز آسمان بگذر
طالب یار باش و هر چه ترا
باز دارد ازان ازان بگذر
یک دل و یک زبان و یک رو باش
در یقین کوش و از گمان بگذر
از فضولی نصیحتی بشنو
از سر تیزی زبان بگذر
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.