راز سخن

شمارهٔ ۱۵

شبی که هجر بپرداخت از تو منزل ما

شبی که هجر بپرداخت از تو منزل ما
کدام غم که نزد حلقه بر در دل ما
شهید خنجر شوقیم وتا ابد شاید
که چشم ما نکند خیرباد قاتل ما
اسیر بادیه حیرتیم و می‌آید
خروش ماتمیان از درای محمل ما
چه تیره‌بخت حریفم که می‌توان افروخت
ز ظلمت شب هجران چراغ محفل ما
اجل خبر به فصیحی رسان که می‌گیرد
ز رشک باز محبت سراغ منزل ما

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.