راز سخن

هدیه دوست

گُلی را که دیروز،

گُلی را که دیروز،
به دیدار من، هدیه آوردی ای دوست
ــ دور از رخ نازنین تو ــ
امروز پژمرد!
همه لطف و زیبایی‌اش را
ــ که حسرت به روی تو می‌خورد و
هوش از سر ما به تاراج می‌بُرد؛ ــ
گرمای شب بُرد!
*
صفای تو امّا، گلی پایدار است
بهشتی همیشه بهار است.
گل مهر تو، در دل و جان
گل بی خزان،
گُلِ تا که من زنده‌ام ماندگار است.

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.