راز سخن

شمارهٔ ۱۲۴

آن شیخ که دم ز علم اخفش می‌زد

آن شیخ که دم ز علم اخفش می‌زد
با ساده‌رخان باده بی‌غش می‌زد
دیدم که برای دستمالی موهوم
بی‌واسطه قیصریه آتش می‌زد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.