راز سخن

شمارهٔ ۱۴۱

گرچه ما از دستبرد دشمنان افتاده‌ایم

گرچه ما از دستبرد دشمنان افتاده‌ایم
ما ز بهر جنگ از سر تا به پا آماده‌ایم
در طریق بندگی، روزی که بنهادیم پای
بر خلاف نوع خواهی یک قدم ننهاده‌ایم
افترایی گر به ما بستند ارباب ریا
پیش وجدان راستی با جبهه بگشاده‌ایم
قلب ما تسخیر شد از مهر جمعی خودپرست
آه از این بت‌ها که ما در قلب خود جا داده‌ایم
پیشه ما راستی، وین نادرستان حسود
در پی تنقید ما کاندر سیاست ساده‌ایم
این اسیری تا به کی، ای ملت بی‌دست و پای
گر برای حفظ آزادی ز مادر زاده‌ایم
فرخی چندیست ما هم در پی صید عوام
روز تا شب در خیال سبحه و سجاده‌ایم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.