راز سخن

شمارهٔ ۸۰

پیش خود تا فکر نفع بینهایت می‌کند

پیش خود تا فکر نفع بینهایت می‌کند
کارفرما کارگر را کی رعایت می‌کند
ماه نو با روی پر خون شفق را کن نگاه
کان ز داس و دست دهقانان حکایت می‌کند
فوری از نای وزیر آید نوای راضیم
از فلان مأمور اگر ملت شکایت می‌کند
آخر ای مظلوم از مظلوم چون خود یاد کن
چون ببینی ظالم از ظالم حمایت می‌کند
آه مظلومان چو آتش در میان پنبه است
چون فتد اینجا به آنجا هم سرایت می‌کند
بگذرند از کبریایی گر خداوندان آز
ثروت دنیا خلایق را کفایت می‌کند
از طریق نامه طوفانی خود فرخی
اهل ثروت را به سوی حق هدایت می‌کند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.