شمارهٔ ۴۶ - در زندان قصر
سوگواران را مجال بازدید و دید نیست
سوگواران را مجال بازدید و دید نیست
بازگرد ای عید از زندان که ما را عید نیست
گفتنِ لفظِ مبارکبادِ طوطی در قفس
شاهدِ آیینهدل داند که جز تقلید نیست
عید نوروزی که از بیداد ضحّاکی عزاست
هرکه شادی میکند از دودهٔ جمشید نیست
سر به زیرِ پَر از آن دارم که دیگر این زمان
با من آن مرغ غزلخوانی که مینالید نیست
بیگناهی گر به زندان مُرد با حال تباه
ظالمِ مظلومکش هم تا ابد جاوید نیست
هرچه عریانتر شدم گردید با من گرمتر
هیچ یار مهربانی بهتر از خورشید نیست
وای بر شهری که در آن مزد مردان درست
از حکومت غیر حبس و کشتن و تبعید نیست
صحبت عفو عمومی راست باشد یا دروغ
هرچه باشد از حوادث فرخی نومید نیست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.