راز سخن

شمارهٔ ۲۸

در کف مردانگی شمشیر می‌باید گرفت

در کف مردانگی شمشیر می‌باید گرفت
حق خود را از دهان شیر می‌باید گرفت
تا که استبداد سر در پای آزادی نهد
دست خود بر قبضه شمشیر می‌باید گرفت
حق دهقان را اگر ملاک، مالک گشته است
از کفش بی‌آفت تأخیر می‌باید گرفت
پیر و برنا در حقیقت چون خطاکاریم ما
خرده بر کار جوان و پیر می‌باید گرفت
مورد تنقید شد در پیش یاران راستی
زین سپس راه کج و تزویر می‌باید گرفت
بهر مشتی سیر تا کی یک جهانی گرسنه
انتقام گرسنه از سیر می‌باید گرفت
فرخی را چون که سودای جنون دیوانه کرد
بی‌تعقل حلقه زنجیر می‌باید گرفت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.