راز سخن

شمارهٔ ۲۵۸

شدم غافل اسیر چشم مستش

شدم غافل اسیر چشم مستش
به نادانی بدادم دل به دستش
به دست طفل فایز شیشه دل
چرا دادی که تا دادی شکستش؟

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.