راز سخن

شمارهٔ ۲۰۹

گهی که یادم آمد صحبت یار

گهی که یادم آمد صحبت یار
لب و دندان و چشم و زلف و رخسار
زمین تر شد ز آب چشم فایز
بسوزد عالم از آه شرربار

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.