راز سخن

شمارهٔ ۱۱۷

دگر شب شد که دل بی تاب گردد

دگر شب شد که دل بی تاب گردد
دو چشمم نا امید از خواب گردد
عجب باریست بر دوش تو فایز
که بر کشتی نهی غرقاب گردد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.