شمارهٔ ۷۰
سر غنچه در گریبان، دل لاله داغ دارد
سر غنچه در گریبان، دل لاله داغ دارد
ز نوا و شور قمری که به باغ و راغ دارد
عجب از دل تو جانا که به حال ما نسوزد
چه دلیست خام کز سوختهای فراغ دارد
تو قرین یاری از سوختگان خبر نداری
دل بیغم از دل غمزده کی سراغ دارد
دلم از غم تو تاریکتر از شب فراق است
به دو دیده در رهت منتظر و چراغ دارد
ز گل رخ تو تا بلبل نطق من جدا شد
نه سر غزلسرایی نه هوای باغ دارد
شرری مرا به جان است که در بیان نگنجد
چه کند رسول دل معذرت از بلاغ دارد
خیر درون ما را ز لبان تشنگان جو
نه از آنکه از می ناب به کف ایاغ دارد
که برد تمتع از منطق طوطی شکرخا
که همی ز ابلهی گوش به سوی زاغ دارد
تو پری اگر دمی از در مفتقر درآیی
بگریزد از تو آن دیو که در دماغ دارد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.