راز سخن

شمارهٔ ۶۹

ما از دل و دین در ره دلدار گذشتیم

ما از دل و دین در ره دلدار گذشتیم
از هر دو جهان در طلب یار گذشتیم
گاهی به ره صومعه سرمست دویدیم
گاهی ز در میکده هشیار گذشتیم
هرچند در این دایره چون نقطه مقیمیم
زین مرکز آلوده چو پرگار گذشتیم
مقصود نشد حاصل هرجا که دویدیم
از آرزوی خویش به ناچار گذشتیم
گه جامۀ تزویر به بر کرده غبارا
گه با دف و نی از سر بازار گذشتیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.