راز سخن

شمارهٔ ۴۱

ما ندیدیم به جز چشم تو خونخوار دگر

ما ندیدیم به جز چشم تو خونخوار دگر
هر نفس در پی آزار دلِ زار دگر
گر بریزد همه غمهای جهان بر سر ما
ما نخواهیم به جز عشق تو غمخوار دگر
نیم جانی است که باید به تو تسلیم کنم
غیر ازین نیست مرا با تو سر و کار دگر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.