راز سخن

شمارهٔ ۳

ساقیا لبریز کن پیمانه را

ساقیا لبریز کن پیمانه را
یا بمن بنما ره میخانه را
کو کمند زلف آن زیبا نگار
تا به بند آرم دل دیوانه را
شمع از عشق تو میسوزد که سوخت
گرمی شوقش پر پروانه را
بوی مِی هوشم چنان از سر ربود
که غلط کردم ره میخانه را
آشنایان را کند پامال جور
تا بدست آرد دل بیگانه را

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.