راز سخن

شمارهٔ ۸۱

در بند تو چشم از دو جهان دوخته ای هست

در بند تو چشم از دو جهان دوخته ای هست
هشدار که شهباز تو آموخته ای هست
افغان مرا بیهشی ساخته ای نیست
در زمزمه ای بوی جگر سوخته ای هست
در دیده ز رخ پرده برانداخته ای نیست
در سینه دو صد عربده اندوخته ای هست
زانسوی به میدان وفا تاخته ای نیست
زین سو هوس جانسپری توخته ای هست
در راه ثوابش قد افراخته ای نیست
در بزم عتابش رخ افروخته ای هست
در تاب مرو غالب اگر بیهده گردد
در کوی تو گویی سگ پاسوخته ای هست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.