راز سخن

شمارهٔ ۲۷

غم تو خجسته بادا، که غمی‌ست جاودانی

غم تو خجسته بادا، که غمی‌ست جاودانی
ندهم چنین غمی را به هزار شادمانی
منم آنکه خدمت تو کنم و نمی‌توانم
تویی آنکه چاره من نکنی و می‌توانی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.