شمارهٔ ۴: برون نمی کنم از سر هوای صحبت دوست
برون نمی کنم از سر هوای صحبت دوست
برون نمی کنم از سر هوای صحبت دوست
در این هوا اگر از تن برون کنندم پوست
بنه به چشم من ای سرو دلنشین پایی
که دل نشینی سرو از ستادن لب جوست
مبین به چشم کم ای مدعی به طره یار
کمند جان من است این اگر به چشم تو نوست
مبال این همه زاهد، به ورد یارب خویش
نظر نمای که ذکر قلندران یاهوست
به تیغ ناز کشد کاش، یار «عمان » را
که زندگی ابد یافت هر که کشته اوست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.