راز سخن

گنجینة الاسرار

بخش ۲۶

در بیان فیض بخشی آن سر حلقۀ راستین و اسرار شکافتن آستین و مراتب پرده از اسرار برداشتن و نکتۀ توحید را از راه مکاشفات، معلوم عروس خود داشتن که بر مصداق: اولیائی تحت قبابی لایعرفهم غیری ما را تا ابد زندگی و دوام و دولت و پایندگیست:

هیچ میدانی تو ای صاحب یقینچیست اینجا سر خرق آستین؟
آستین وهم او را، خرق کردحق و باطل را، بر او، فرق کرد
التیام از خرق او، وزخرقهاستفرقها از فرق او تا فرقهاست
یعنی آگه شو که ما پاینده‌ایمتا ابد ما تازه‌ایم و زنده‌ایم
فارغ آمد ذات ما ز افسردگینیست ما را، کهنگی و مردگی
ناجی آنکو، راه ما را سالک‌ستغیر ما هر چیز بینی، هالک‌ست
عار داریم از حیات مستعارکشته گشتن هست ما را اعتبار
هم فنا را هم بقا را، رونقیمفانی اندر حق و باقی در حقیم
گر بصورت جان بجانان میدهیمهم بمعنی مرده را جان میدهیم
گر بصورت غایب از هر ناظریملیک در معنی بهر جا حاضریم
متصل با بحر و خارج چون حبابدوست را هستیم در تحت قباب
عارف ما نیست جز او، هیچکسهمچنین ما عارف اوییم و بس
آن ودیعت کز حسین بددر دلشو آنچه محفوظ از ولی کاملش
با عروس خویش گفت او شمه‌ییخواند اندر گوش او، شرذمه‌یی
فیض یابی، فیض بخشیدن گرفتوقت را دید و درخشیدن گرفت
یک جهت شد از پی طی جهاتآستین افشان به یکسر ممکنات

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.