بخش ۳۵ - در بیان چار چیز که آدمی را شکست آرد
آدمی را چار چیز آرد شکست
آدمی را چار چیز آرد شکست
با تو گویم گوش دار ای حقپرست
دشمن بسیار و وام بیشمار
شغل بیحد و عیال بی قطار
وای مسکین که غرق وام شد!
هر دمی از غصه خونآشام شد
هر کهرا بسیار باشد دشمنش
خیره گردد هر دو چشم روشنش
هر کهرا اشغال بسیارش بود
در زمانه زاریِ کارش بود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.