بخش ۲۹ - در بیان چار چیز که چار چیزِ دیگر را میزاید
ای پسر هر کس که دارد چار چیز
ای پسر هر کس که دارد چار چیز
چارِ دیگر هم شود موجود نیز
عاقبت رسوایی آید از لجاج
خشم را نکند پشیمانی علاج
بیگمان از کبر خیزد دشمنی
حاصل آید خواری از کاهلتنی
چون لجوجی در میان پیدا شود
بنده از شومی او رسوا شود
خشم خود را چونکه راند جاهلی
جز پشیمانیش نبود حاصلی
هرکه کرد از کبر بالا گردنش
دوستان گردند آخر دشمنش
کاهلی را هرکه سازد پیشهای
آید از خواری به پایش تیشهای
خشم خود را گر فرو نخورد کسی
عاقبت بیند پشیمانی بسی
هرکه او از تنبلی باشد بلید
بر قفایش شاید ار سیلی رسید
هرکه او افتادهای تنپرورست
نیست انسان کمتر از گاو و خرست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.