راز سخن

بخش ۲ - الحكایة و التمثیل

رفت شبلی ابتدا پیش جنید

رفت شبلی ابتدا پیش جنید
گفت هستم پای تا سر جمله قید
می چنین گویند در هر کشوری
کآشنائی را تو دادی گوهری
یا ببخش و گوهرم همراه کن
یا نه بفروش و مرا آگاه کن
گفت اگر بفروشم این گوهر ترا
چون بها نبود کند مضطر ترا
ور ببخشم چون دهد آسانت دست
قدر نشناسی و گردی خودپرست
لیک همچون من قدم از فرق کن
خویش در بحر ریاضت غرق کن
تا در آن دریا به صبر و انتظار
آیدت آن گوهر آخر با کنار

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.