راز سخن

بخش ۵ - الحكایة و التمثیل

در مصافی پادشاه حق شناس

در مصافی پادشاه حق شناس
یافت از خیل اسیران بی قیاس
با وزیر خویشتن گفت ای وزیر
چیست رای تو درین مشتی اسیر
گفت چون دادت خدای دادگر
آنچه بودت دوستر یعنی ظفر
آنچه آن حق دوستر دارد مدام
تو بکن آن نیز یعنی عفو عام

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.