راز سخن

بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیل

میگریست آن بیدل دیوانه زار

میگریست آن بیدل دیوانه زار
آن یکی گفتش چرائی اشکبار
گفت گیرم میشکیبم برهنه
چون نگریم زانکه هستم گرسنه
گفت اگرچه میکند نانت هوس
چون زگرسنگی بگرید چون تو کس
گفت آخر چون نگریم ده تنه
کاو ازان دارد چنینم گرسنه
تا بگریم همچو ابر نوبهار
لاجرم میگریم اکنون زار زار

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.