راز سخن

بخش ۶ - الحكایة و التمثیل

کرد درویشی ز درویشی سؤال

کرد درویشی ز درویشی سؤال
کآرزویت چیست ای درویش حال
گفت از ملک دو عالم خشک و تر
ناچخی میبایدم اما دو سر
تا بیک سر وارهانم خویش را
وز دگر سر خواجهٔ درویش را
تا چو نه تو باشی و نه من پدید
حق شود بی ننگ ما روشن پدید
تا درین حضرت خودی میماندت
صد جهان پر بدی میماندت
زانکه گر موئی بماند از خودیت
هفت دوزخ پر برآید از بدیت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.