راز سخن

بخش ۳ - الحكایة و التمثیل

آن مخنث دید ماری را عظیم

آن مخنث دید ماری را عظیم
جست همچون باد بر بامی ز بیم
گوییا جست آن زمان از زیر تیغ
گفت کاو مردی و سنگی ای دریغ
نیست نامردی تو در دست تو
خود ندارد زور تیر از شست تو
گرچه بسیاری نمایی رستمی
نیست ممکن از مخنث محکمی
گرچه نامی بس نکو کردت پدر
لیک ننگی آمدی تو ای پسر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.