بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیل
بوعلی طوسی ز عشق آشفته بود
بوعلی طوسی ز عشق آشفته بود
همچو آب زر سخن میگفته بود
عاقبت چون روز بس بیگاه شد
گفت دردا کاین سخن کوتاه شد
زانکه روزی را که شب در پی بود
لایق این حرف هرگز کی بود
صبر باید کرد تا روزی تمام
در رسد کانرا نباشد شب مدام
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.