راز سخن

بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیل

طالبی را کاو طلب می‌کرد راز

طالبی را کاو طلب می‌کرد راز
گفت یک روزی اویس پاکباز
روی آن دارد که تو در راه بیم
تا که جان داری چنان باشی مقیم
کاین همه خلق جهان را آشکار
گوییا تو کشتهٔ از درد کار
تا نباشد این چنین دردی ترا
ننگ باشد خواندن مردی ترا

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.