بخش ۲۹ - فی الحكایة و التمثیل
گفت سقراط حکیم آن مرد پاک
گفت سقراط حکیم آن مرد پاک
در رهی میشد پیاده دردناک
سائلی گفتش ملوک روزگار
جمله میجویندت و تو بر کنار
معتقد داری بسی اسبی بخواه
تا پیاده رفتنت نبود براه
گفت هم بر پای من بار تنم
به که بار منتی برگردنم
هرچه در عالم طلب دارد یکی
زان بسی بهتر فراغت بیشکی
در سخن گرچه بلاغت باشدم
آن بلاغت در فراغت باشدم
گر شوم سرگشتهٔ هر بی خبر
نه بلاغت ماندم نه شعر تر
گرچه شه را منصب اسکندریست
بنده کردن خویشتن را از خریست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.