شمارهٔ ۱۷
عیسی چو شرابِ لطف در کامم ریخت
عیسی چو شرابِ لطف در کامم ریخت
بارانِ کمال بر در و بامم ریخت
چون جان و جهان زخویش کردم خالی
خضر آبِ حیات خواست در جامم ریخت
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.