راز سخن

شمارهٔ ۹۶

شمع آمد و گفت: گه دلم مُرده شود

شمع آمد و گفت: گه دلم مُرده شود
گه در سوزم عمر به سر بُرده شود
چون در دهن آب گرمم آید بیدوست
بر روی ز باد سردم افسُرده شود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.