راز سخن

شمارهٔ ۱۸

شمع آمد و گفتا: منِ مجنون باری

شمع آمد و گفتا: منِ مجنون باری
ننهم قدمی ز سوز بیرون باری
چون بر سرمّ آتشِ جهان افروز است
بالا دارد کارِ من اکنون باری

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.