شمارهٔ ۸
جانا غم عشقت دل و دینم نگذاشت
جانا غم عشقت دل و دینم نگذاشت
یک ذرّه گمانم و یقینم نگذاشت
گفتم که ز دستِ تو کنم بر سرْ خاک
خود عشقِ رخت فرا زمینم نگذاشت
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.