راز سخن

شمارهٔ ۳

تو خسته نهیی ز عشق، ور خستهئییی

تو خسته نهیی ز عشق، ور خستهئییی
دل در غم عشق او به جان بستهئییی
گر آگهییی که گم چه گشتهست ازتو
سر بر زانو نشسته پیوستهئییی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.