راز سخن

بخش ۶۸ - از سر گرفتن قصّه

الا ای ترجمان نفس گویا

الا ای ترجمان نفس گویا
تویی کز تو نشد پوشیده مبدا
گهی املا کنی اسرار جان را
گهی انها کنی راز نهان را
تو هم دربان جانی هم در دل
هم از روی حقیقت همسر دل
لباس لطف در معنی تو پوشی
نه یک تن با همه گیتی تو کوشی
گهی غوّاص باشی گه گهربار
گهی زهر آوری گاهی شکربار
بجز آثار تو اندر زمانه
نماند هیچ چیزی جاودانه
بقا هم از تو یابد آدمیزاد
هزاران آفرین بر جان تو باد
کنون برخوان ز خسرو داستانی
بکن انجام کارش را بیانی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.