غزل شمارهٔ ۶۸۷
ای جگر گوشهٔ جانم غم تو
ای جگر گوشهٔ جانم غم تو
شادی هر دو جهانم غم تو
به جهانی که نشان نیست ازو
غم تو داد نشانم غم تو
گر ز مژگانت جراحت رسدم
زود برهاند از آنم غم تو
زان جراحت چه غمم باشد از آنک
بس بود مرهم جانم غم تو
جملهٔ سود و زیانم غم توست
ای همه سود و زیانم غم تو
ز غمت با که برآرم نفسی
که فرو بست زبانم غم تو
گفتم آهی کنم از دست غمت
ندهد هیچ امانم غم تو
گرچه پیش آمدم انگشت زنان
کرد انگشت زنانم غم تو
هست در هر دو جهان تا به ابد
همه پیدا و نهانم غم تو
گر درآید به کنار تو فرید
در رباید ز میانم غم تو
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.