راز سخن

غزل شمارهٔ ۶۵۱

آتشی در جملهٔ آفاق زن

آتشی در جملهٔ آفاق زن
نوبت حسن علی‌الاطلاق زن
ماه اگر در طاق گردون جفته زد
نیست بر حق تو به استحقاق زن
پردهٔ عشاق زلف رهزنت
در نواز و بانگ بر آفاق زن
پردهٔ عشاق راهی خوش بود
راه ما در پردهٔ عشاق زن
آتش شوق توام بی هوش کرد
آب بر روی من مشتاق زن
بستهٔ میثاق وصلت عمر رفت
چاره‌ای کن راه آن میثاق زن
زرق در عشق تو کفر منکر است
تیغ غمزه بر سر زراق زن
کشت زهر هجر تو عطار را
وقت اگر آمد دم از تریاق زن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.