راز سخن

غزل شمارهٔ ۶۳۶

ای جگرگوشهٔ جگرخواران

ای جگرگوشهٔ جگرخواران
غم تو مرهم دل افکاران
درد دردت علاج مخموران
درد عشقت شفای بیماران
در بیابان آرزومندیت
سر فدا کرده صاحب اسراران
غلغلی در فکنده تا به فلک
بر سر کوی تو وفاداران
بر سر کوه نفس در غم تو
رهزن خویش گشته عیاران
همه شب جز تو را نمی‌بینند
دیدهٔ نیم‌خواب بیداران
بر همه عاشقان جهان بفروش
که زبونند این خریداران
کشته‌ای تخم عشق در جانها
هین بباران ز چشم ما باران
جان عطار آرزومند است
برهانش از میان بیکاران

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.