شمارهٔ ۹۴ - مثنویات
چو آمد گه زادن زن فراز
چو آمد گه زادن زن فراز
بکشکینه گرمش آمد نیاز
من و زن در آن خانه تنها و بس
مرا گفت کی شوی، فریادرس
اگر شوربائی بچنگ آوری
من مرده را باز رنگ آوری
چو نااهل را قدر گردد بلند
نباشد چو آزاده هوشمند
اگر چه چنارست برگش بزرگ
نباشد در آن نفع برگ تورک
خدایا تو این جمله را دست گیر
ورستاد جودت ز ما وامگیر
بزخمی کزوغ ورا خرد کرد
همین حرب سازند مردان مرد
مرد را کرد گردن و سر و پشت
کوفته سر به سر به کاج و به مشت
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.