راز سخن

شمارهٔ ۷۸ - تغزل

ساقی به آبگینه بغداد در فکند

ساقی به آبگینه بغداد در فکند
یاقوت رنگ باده خوشخوار مشک‌بو
گویی که پیش عاشق، معشوق مهربانش
بگریست، اوفتاد به رخسارش اشک او
از دل برآورید دم سرد و آه گرم
بفسُرد آب دیده و بگداخت رنگِ رو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.