راز سخن

شمارهٔ ۴۰ - در وصف قلعه

قوی قلعه او که خاکش به پاکی

قوی قلعه او که خاکش به پاکی
چو قلعی ولیکن از او عاجز آذر
پر از زرکانی و تیغ یمانی
پر از شیر جنگی و ببر دلاور
ز ماهی فروترش بنیاد لیکن
گذشته سربارش از چرخ اخضر
شده سد یأجوج خوار از بروجش
ز دیوار او دیو حیران و مضطر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.